از یاقوت تا شقایق
سرگرمی تفریحی اطلاعات عمومی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: یوسف اقتصادی - دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

امیر المؤ منین به مردى که از وى موعظه خواسته بود، فرمود:
از آنان مباش که بدون عمل صالح ، امید آخرت دارند و با آرزوهاى دور و دراز امید توبه در دل مى پرورانند.
از آنان مباش که در باره دنیا سخن زاهدانه مى گویند و در آن مشتاقانه مى کوشند. هر چه از دنیا به آنان عطا شود، سیر نگردند و اگر منع شوند، قانع نباشند.
از آنان مباش که نهى کنند، ولى نهى نپذیرند، فرمان دهند، اما فرمان نبرند.
از آنان مباش که نیکوکاران را دوست دارند، اما عمل نیک ایشان را انجام نمى دهند. و از بدکاران ناراحتند، ولى خود یکى از آنان هستند.
از آنان مباش که به خاطر کثرت گناهان از مرگ کراهت دارند.
از آنان مباش که هنگام بیمارى و گرفتارى از اعمال بد خود پشیمان مى شوند، ولى هنگام بهبودى و راحتى بى پروا به لهو و گناه روى مى آورند.
از آنان مباش که در راحتى مغرور و در گرفتارى ماءیوس هستند.
از آنان مباش که هنگام درد و مصیبت دست به دعا برمى دارند و هنگام آسایش و فراغت از خداوند رو مى گردانند.
از آنان مباش که اگر ثروتمند شوند گرد نکشى و فتنه بپا کنند، و اگر فقیر گردند ماءیوس و خوار شوند.
از آنان مباش که اگر کارى کنند، در آن کوتاهى ورزند، و اگر چیزى خواهند، در آن اصرار نمایند.
از آنان مباش که حوادث گذشته را براى عبرت دیگران باز گو مى کنند و خود عبرت نمى گیرند.
از آنان مباش که غنیمت را غرامت و غرامت را غنیمت دانند.
از آنان مباش که از مرگ مى ترسند، ولى به چاره جوئى بر نمى خیزند.
از آنان مباش که سهم خود تمام گیرند، ولى سهم دیگران ندهند.
از آنان مباش که همواره به سود خود و زیان دیگران حکم کنند و هیچگاه به سود دیگران و زیان خویش حکمى ندهند

نویسنده: یوسف اقتصادی - شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠

وقتى که گرد و خاک پیکار عاشورا فرو نشست و صداى چکاچک شمشیرها، با واپسین تپش قلب مجاهد مردان ، خاموش گشت و زمانى که خنجر سیاه کین ، فریاد سرخ حسین علیه السلام را همراه حنجره اش برید دوران پس از حسین یعنى فصل پیام آغاز شد.
عصر عاشورا آغاز رسالت بود و از همان ساعت ، خون گرم سالار شهیدان ، دروازه دلهایى را گشود که با هیچ لشگرى بجز خون فتح نمى شد.
عصر عاشورا پایان حضور جسمانى امام حسین در صحنه و آغاز عصر عشق به حسین بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشریت در عصر حسین زیست کرده است ، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
عصر عاشورا پایان حضور جسمانى امام حسین در صحنه و آغاز عصر عشق به حسین بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشریت در عصر حسین زیست کرده است ، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
پس از آنکه کارزار پایان یافت و حسین ، عمود خیمه عشق ، بر زمین افتاد و طوفان طف فرو خوابید، مبارزه نوینى در برابر ظلم آغاز و جبهه اى به وسعت قلب همه انسانها باز شد. این بار قهرمان داستان زینب است و زبان گویاى او و امام سجاد علیه السلام شمشیر برانى است که رگ حیات ستم را قطع مى کند.
کاروان اسرا، از کانون حماسه دور مى شود و حال و هواى آنان ائینه تمام نماى ماهیت نهضت حسین است . از سرهاى بریده نور مى بارد و از راس نورانى حسین علیه السلام آواى قرآن بگوش مى رسد: ام حسبت آن اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجبا
شبها، اهل بیت قرآن و نماز شب مى خوانند و ذکر خدا از لبانشان جدا نمى شود و از اسارت خویش و شهادت مردانشان پشیمان نیستند.
این قافله بجاى آنکه نشانه افتخارات لشکر کوفه باشد نمایشگر قساوت یزیدیان و مظلومیت و حقانیت سپاه جان باخته عشق است .
زینب ماموریتى ویژه و سنگین به عهده دارد. شهداء در قتلگاه آرامیده اند و تکلیف خود را به بخوبى انجام داده اند و شاهدان باید در طول مسیر، رسالت تبلیغى خود را به انجام رسانند. آیا اسارت و زنجیر مانع از انجام تکلیفشان خواهد بود؟ آیا کشته شدن عزیزانشان و تالمات روحى ناشى از آن ، آنان را از مسئولیت خطیر ابلاغ پیام باز خواهد داشت ؟
خیابانهاى کوفه و شام و مجلس یزید و ابن زیاد جواب این پرسشها را بخوبى مى دهد که هیچ نیرویى قادر نیست ایمان زینب و زبان رساى على گونه اش را به زنجیر کشد.
دست ستم در پوشش تبلیغاتى عوامفریبانه و زهر آلوده به خون فرزندان فاطمه آلوده شده است و جو مسموم تحریف حقایق هنوز اجازه نمى دهد تا مردم از ماهیت جنگ نینوا آگاه شوند. فریادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فریبى ها و تحریف ها آگاه شوند. فریادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فریبى ها و تحریف ها آگاه سازد. جنگ تبلیغاتى آغاز مى گردد. جنگى نابرابر که در یک طرف ، حکومت با تمام ساز و برگ تبلیغاتى و در طرف دیگر زنان و کودکانى داغدیده ، گرسنه و خسته .
زینب در کوفه و شام پرده از چهره کریه بنى امیه برداشته و با منطق علوى ، مغلطه ها و سفسطه هاى ابن زیاد و یزید را افشار مى کند و با افشاگریهاى روشنى بخش خود، از جنایت هولناکى که در سرزمین خونبار تف رخ داده پرده بر مى دارد و بدین ترتیب نقاب از سیماى حسینیان و فرزندان رسول خدا کنار مى رود و...
اعتراضها، قیامهاى و انقلابها یکى پس از دیگرى آغاز مى شود و پیام کربلا به گوش تاریخ مى رسد و عاشورا را جاودانگى مى یابد و قتلگاه حسین علیه السلام قبله گاه مى گردد و امت هاى افسرده را جانى دوباره مى بخشد.
در فصل پیام خون ، زینب عاشورایى در تبعید به پا مى کند و جوامع بشرى از آن تاریخ به بعد گلواژه آزادى و شهادت را از شجره خونین کربلا مى چینند. و اینک اى حسین ! آرامگاه و بارگاه تو آرامش بارگاههاى متعفن طاغوتیان را بر هم زده و زیارتگاه شیفتگان حق و تشنگان عدالت ، گشته است و تربت پاک تو سربازان عاشقى تربیت کرده است که در طول تاریخ عاشوراها ساخته اند و پرچم امر به معروف و نهى از منکر را که در کربلا برافراشتى بر تارک تاریخ به جنبش در آورده اند و خیمه عشقى که در نینوا زدى همچنان بر پا نگهداشته اند.
یاد بود رستاخیز عاشوراى تو هر سال با شکوهتر از سال پیش بر پا مى شود و هر محرم و صفر شور و شعور و عشق و عقل ، در صحنه جامعه و در درون انسانها به ملاقات هم مى آیند، اگر عشق تو در دلها نبود عقل بى پناه مى ماند و اگر شور تو بر سرها نبود شعور مى خشکید.
یاد بود رستاخیز تو هر سال از عاشورا تا اربعین ، خلق جهان را متوجه پیام قیامت مى کند. عاشورا روز شهادت حماسه سازان و اربعین روز زیارت مرقد عاشور سازان است .
عاشورا خروس خون حسین و اربعین ، پژواک این فریاد ظلم شکن است . عاشورا و اربعین نقطه ابتدا و انتهاى عشق نیست بلکه چله عارفانه شیعه است ولى نه مثل چله درویشان و مرتاضان در کنج عزلت و خانقاه . بلکه همچون خود حسین در میانه انسانها و جامعه .
عاشورا تا اربعین نقطه اوج عشق حسین است و در این چهل روز، حسین علیه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بیدارى ظلم ستیزى باشد.
عاشورا زمانه خون و ایثار و اربعین بهانه تبلیغ و پیمان است ، عاشورا روزى است که حسین با تاریخ سخن گفت و اربعین روزى که تاریخ ، پاى درس حسین علیه السلام مى نشیند.
عاشورا روزى کشت خون خدا در کویر جامعه ظلم زده و و اربعین آغاز برداشت اولین ثمره آن است . اربعین فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
زیارت اولین زائران حسین و بازگشت اهل بیت امام بر سر خاک گلگون شهیدان بهانه اى منطقى براى تاسیس عزاى اربعین بود. اولین حسین علیه السلام چه جابر باشد و چه دیگران و جابر قبل از اهل بیت به کربلا آمده باشد یا پس از آنان و این حضور چه در اربعین اول باشد و چه در اربعین دوم ، تغییرى در فلسفه اعلام اربعین به عنوان چهل روز عزاى براى حسین علیه السلام ایجاد نمى کند.
چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعین در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاریخ است و در این اعتراض عمومى ، حسین سمبل شجاعت ، پایمردى و آزادگى و یزید نماینده و مظهر جور و فجور است . در این چهل روز یاد حسین صدرنشین محفل دلها است و افکار عمومى بیش از هر حادثه مهم دیگرى تحت تاثیر حادثه کربلا است و این چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسین و کینه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و این کینه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آمیزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا کنند تا کلاس درس عاشورا هر سال با شکوهتر از سال پیش ‍ دائر گردد. اینجاست که فلسفه اربعین رخ مى نماید. باشد تا ما نیز از این کلاس پر بار درس شهادت بیاموزیم و خود را جهت یارى مولایمان حضرت مهدى (عج ) آماده نمائیم .

نویسنده: یوسف اقتصادی - چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠

اماما، عاشق توییم و دوستدار دوستاران تو و خاک پاى منتظران تو، اما فسوسا که خود، خانه دل را براى انتظار تو مهیا نساخته ایم .
اماما، با مژگان نروبیده ایم گرد راه را، با اشک ، نشسته ایم غبار دل را.
اماما، نروبیده ایم غبار گناه از دل ، اما عاشقیم ، نمى دانیم این عشق سوزان ، در کجاى جانمان جاى گرفته که بى تابمان کرده .
اماما، شرمنده ایم که خانه دل را براى حکمرانى تو، پاک نساخته ایم .
اماما، از کاروان عاشقان تو، عقب مانده ایم . مرکب راهوار نداریم که به این کاروان شورانگیز، دست یابیم .
اماما، راه ، پیچاپیچ است و پر از گردنه هاى هراس انگیز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، بیم آن را داریم در عمق شب ، گم شویم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانیم که خود، خود را به وادى هول انگیز بلا افکنده ایم ، اما هنوز، کورسویى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دریا آشنایان ، به عمق دریاى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ایم ، نه چشمى که آن همه زیبایى را ببینیم و نه انسى با امواج که با آنها در آمیزیم و نه پرتوى از عشق که به جان حقیقت راه یابیم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى کرد، ولى ما سرگرم بودیم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسیم عشق وزید و ما در غفلت بودیم ، اینکه بى نصیبى از نسیم عشق ، چگونه از این بیابان آتشناک رهایى یابیم و جانهاى پژمرده خود را با نسیم دل انگیز صبح ، شاداب کنیم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسیار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند که ما راه مى نمایانیم .
اماما، بوجهل ها، بسیار شده اند. همانان که تا دیروز خسى بودند و اسیر باد، امام اینک که با پایمردى روح خدا، پایبند شدند و استقرار یافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نیز بسیار شده اند. لهیب کینه هاشان ، سرکش است و سوزنده . توان دیدن هیچ زیبایى را ندارند، دوست دارند، همه چیز را خاکستر ببینند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هیزم کشى مى کنند، تا آتشهاى کینه ها را بگیرانند و همیشه آنها را سوزنده و سرکش نگهدارند.
اماما، رسوایان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفیه شده ، دوچهرگان نقاب افکنده شده ، مرتجعان زمین گیر شده ، کژاندیشان تارانده شده و... در بیغوله ها و تاریک خانه ها پناه گرفته اند و در کار غیبت مردان حاضر در صحنه هاى کارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دین .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ویرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در کار زمینه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت این حرکت مقدس را کند کنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسیار به کار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى که برگزیده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه کند.
اماما، با این همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حرکت آفرین که در جلو راه مردان و زنانى که به عشق تو مى زیند، هیچ مانعى و هیچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
اماما، تا پیش از طلوع خورشید 57، تصویر روشنى از حرکت جهانى تو نداشتیم که چگونه ملیونها انسان ، سر بر آستان تو مى سایند و به امر تو عاشقانه سر مى دهند و جگر گوشه هاى خود را تقدیم مى دارند، در تو ذوب مى شوند و بسان پولاد، مقاومند، صخره وش جلوى دشمن تو صف مى بندند، زمین زیر گامهایشان ، به لرزه درمى آید، در عین حال چهره هاى آرامى دارند و لبهاى خندان و دستان یتیم نواز و قلبهاى پر از مهر و صفا.
اما، در فجر 57 و پس از طلوع خورشید گرمابخش در بهمن سرد، به بهار خرم و شاد، که همه آلاله ها در پاى تو مى ریزند، همه گلهاى سرخ سرخ بر تو لبخند مى زنند، همه مرغان نغمه خوان به عشق تو مى سرایند، همه چشمه ها، به عشق تو مى جوشند، گل و گیاه به عشق تو جان مى گیرند و طراوت و شادابى مى یابند، ایمان آوردیم .
ایمان آوردیم که ((دجال ))ها رسوا مى شوند.
ایمان آوردیم که ((سفیانى ))ها سر به نیست مى شوند.
ایمان آوردیم که فریاد تو، نداى حیات بخش نو، مهرورزیهاى تو، کران تا به کران را در خواهد نوردید و فوج فوج ، به سوى تو خواهند آمد و تو را چو نگینى در آغوش خواهند گرفت .
اماما، نسیمى از بوستان عشق تو، در این ملک وزید، حیات آفرید، مردگان را زنده کرد و شورى عظیم انگیخت ، اگر خدا لطف کند و تو از پرده به درآیى و پا در این ملک گذارى و آن نسیم دل انگیز، شبان و روزان بوزد، چه خواهد شد؟ آیا مرگ هم معنى خواهد داشت ؟ یا همه چیز و همه کس ‍ به آب حیات دست خواهند یافت و رقصان و پاى کوبان به سوى وادى ایمن ، وادى بى خزان ، وادى بى مرگ ، ره خواهند سپرد و در آن سرزمین بى گزند، جاودانه خواهند زیست .
اماما، به عشق تو، صفحه صفحه این صحیفه را نگاشته ایم و با اشک فراق تو آن را آراسته ایم ، امید آن داریم که به جمع ما، از سر مهر نظر افکنى و در هنگامه ها راهمان بنمایى .

نویسنده: یوسف اقتصادی - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

 

گویند لقمان حکیم در آغاز،غلام شخص ثروتمند و نیک سیرتی بود. اما این شخص با وجود دارا بودن صفات نیک و پسندیده،به صفت ناپسند هم مبتلا بود و آن احساس عجز و ضعف شخصیت بود.
او در برابر کوچکترین پیش آمد،ناله سر می داد و از زمین و زمان شکایت می کرد. لقمان از زبونی و عجز او آزرده و دلگیر بود ولی هرگز آن را اظهار نمی کرد. لقمان بیم آن داشت که اگر در این باره صریحاً با او گفتگو کند احساسات او بیشتر جریحه دار شود و نتیجه ی معکوس بگیرد.
از این رو به دنبال فرصتی مناسب و محیطی مساعد می گشت. روزی یکی از دوستانش خربزه ای به عنوان هدیه برای او فرستاد. ولی از آنجا که وی فضایل اخلاقی و خصلتهای نیکی از لقمان دیده و خدماتی از او مشاهده کرده بود و تحت تأثیر شخصیت لقمان قرار داشت؛آن میوه ی نورس را از خود دریغ داشت و به لقمان ایثار کرد. سپس دستور داد کاردی آوردند و با دست خود خربزه را برید و با اصرار،لقمان را به خوردن آن دعوت و وادار نمود.
لقمان هم با روی گشاده و اظهار تشکر و سپاس آن را پذیرفت و خربزه را خورد تا آن که یک قطعه ی آن بیش نماند. مرد ثروتمند آن تکه ی آخر را برداشت و قدری از آن را برید و به دهن گذاشت. ناگهان از شدت تلخی آن فریاد برآورد و با لحنی آمیخته با تعجّب گفت: لقمان! خربزه ای به این تلخی را چگونه با چهره ای گشاده میل کردی؟ به علاوه چرا از تلخی آن چیزی نگفتی؟
لقمان دریافت که هنگام اصلاح او فرا رسیده و نباید فرصت را از دست داد. از این رو با نهایت ادب اظهار داشت من ناگواری و تلخی این میوه را به خوبی احساس می کردم و از خوردن آن رنج می بردم.
ولی چون سالها می گذرد و من از دست تو لقمه های شیرین و گوارا فراوان گرفته ام و از نعمتهای تو برخوردار بوده ام؛اکنون شایسته ندیدم که با گرفتن یک لقمه ی تلخ شکوه آغاز نمایم و از احساس تلخی آن چهره بر چین کنم و لب به شکایت بگشایم. در این جا بود که او را از شنیدن سخنان لقمان به ضعف روحی و زبونی و عجز خود پی برد و در برابر عظمت روح و شخصیت والای لقمان بی اختیار تواضع کرد و از آن روز به اصلاح خویش و رفع عیوب و نواقص اخلاقی خود همّت گماشت.
شک نیست اگر لقمان به جای آن سخنان،انگشت روی عیبهای آن مرد می نهاد یا سرزنش و ملامتش می کرد و شخصیت او را به باد انتقاد می گرفت هرگز چنین نتیجه ای نمی گرفت. به این ترتیب او نه تنها به اصلاح آن مرد موفق نمی شد بلکه با جریحه دار کردن احساسات او چه بسا ضربه ی روحی دیگری بر او وارد می کرد ضمن این که محبوبیت نفوذ کلام خویش را هم نزد او از دست می داد. این است اثر روانی یک عمل و اخلاق نیکو که هم قدرت خودسازی دارد و هم می تواند دیگران را هدایت کند.
لذا پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اَکْثَرُوا ما یَدْخُلُ الْجَنَّهَ بِتَقوَی اللهِ وَ حُسْنِ الْخُلْقِ.

نویسنده: یوسف اقتصادی - چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->دریاچه نیکاراگوا در نیکاراگوا تنها دریاچه آب تازهدر دنیاست که کوسه دارد!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->جولیوس سزار شناگر قابل و معروفی بودهاست.

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->اکثر آدمهایی که معمولا در دزدی بانکها کشته می شونددزدان بانک هستند.

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->لئوناردو داوینچی می توانست با یک دست بنویسد و بادست دیگر همزمان طرحی را نقاشی کند !

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->خورشید 330،000  مرتبه از زمین بزرگتراست.

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->80% از میلیونر ها در دنیا از ماشینهای دست دوم (used cars ) استفاده می کنند!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->80% از عکسها در اینترنت مربوط به زنهای بدون لباساست!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->نیمی از جمعیت جهان در طول عمرشان لا اقل یک فیلمجیمز باند دیده اند!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->سرعت گردش زمین به دور خورشید تقریبا برابر 29.8کیلومتر بر ثانیه یا 107،000  کیلومتر بر ساعت است!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->یک فرد معمولی بطور متوسط روزی 23،000 مرتبه تنفس میکند!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->در چین باستان مردم با خوردن یک پوند (نزدیک نیمکیلو) نمک! خودکشی می کردند!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]--> یک فرد معمولی در طول عمر خود حدود 20 کیلو گرم گردو خاک و آشغال! تنفس کرده است!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->در ایالت کنتاکی آمریکا 50% از کسانی که برای اولینبار ازدواج می کنند  teenager ( سنین 13-19 ) هستند!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلنداست.

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->قیچی توسط لئوناردو داوینچی اختراع شد!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->ناخنهای دست چهار مرتبه سریعتر از ناخنهای پا رشد میکنند!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->یک بطری 2 لیتری پپسی حاوی 90 قاشق غذاخوری شکر میباشد!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->از بین کلمات و واژه های شناخته شده در سراسر دنیارتبه اول را کلمه"Okey"  دارد و رتبه دوم ار آن"Cocacola" (کوکا کولا) است!

<!--[if !supportLists]-->·         <!--[endif]-->......................

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">