از یاقوت تا شقایق
سرگرمی تفریحی اطلاعات عمومی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: یوسف اقتصادی - پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠

الهى آنچه تو کشتى ، آب ده ، و آنچه عبدالله کشت ، بر آب ده .
الهى ما معصیت مى کردیم و دوست تو محمد مصطفى (ص ) اندوهگین مى شد ودشمنت ابلیس شاد. فرداى قیامت اگر مرا عقوبت کنى باز دوست اندوهگین ودشمنت شاد شود .الهى دو شادى به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه .
الهى اگر کاسنى تلخ است از بوستان است ، و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است .
الهى چون توانستم ، ندانستم ، و چون دانستم ، نتوانستم .
الهى اگر چه طاعت بسیار ندارم ، اما جز تو کسى را ندارم ، اى دیر خشم زود آشتى .
الهى همچون بید به خود مى لرزم که مباد آخر به جوى نیرزم .
الهى اگر دوستى نکردم دشمنى هم نکردم ، اگر چه بر گناه مصرم اما بر یگانگى تو مقرم .
الهى دست گیر که دستاویز نداریم ، و بپذیر که پاى گریز نداریم .
الهى هر که را عقل دادى چه ندادى ، و هر که عقل ندادى چه دادى ؟
الهى مگو چه آورده اى که رسوا شوم ، و مپرس چه کرده اى که رو سیاه شوم .
الهى اگر مجرمم مسلمانم ، و اگر گناهکارم پشیمانم .
الهى چون حاضرى تو را چه جویم و چون ناظرى تو را چه گویم .
الهى آنرا که خواهى آب در جوى او روان است و آن را که نخواهى چه درمان است ؟
الهى گل بهشت در چشم عارفان خار است ، و جوینده تو را با بهشت چه کار است ؟
الهى اگر تن مجرم است ، دل مطیع است ، و اگر بنده بد کار است ، کرم تو شفیع است .
الهى روزگارى تو را مى جستم و خود را مى یافتم ، اکنون خود را مى جویم و تو را مى یابم .
الهى چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون در خود نگرم ازجمله خاکسارانم و خاک بر سر.
الهى از هر دو جهان مهر تو گزیدم و جامه پلاس پوشیدم و پرده عافیت دریدم .
الهى عمر خود برباد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان لعین را شاد کردم .
الهى اگر چه بهشت چشم و چراغ است ، ولى بى دیدار تو درد و داغ است .
الهى اگر نفسى به تو پردازم ، به حور و قصور کى نازم .
الهى جمال ترا است ، باقى همه زشتند، و زاهدان مزدور بهشتند.
الهى همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیک آید و از وى همه بد.
الهى خواندى ، تاءخیر کردم ، فرمودى ، تقصیر کردم ، هیهات ، هیهات ، آنچه کردم بى تدبیر کردم .
الهى تو همه و ما هیچ ، تو هوشیارى و ماگیچ ، سخن همین است ، بر ما مپیچ .
الهى آنچه در دست من است ندانم روزى کیست ، و آنچه روزى من است ندانم در دست کیست .
الهى پاکان را استغفار باید کرد، ناپاکان را چه کار باید کرد؟
الهى اگر تو مرا به جرم من بگیرى ، من ترا به کرم تو بگیرم ، زیرا کرم تو از جرم من بیش است .
الهى همه ترسند که فردا چه خواهد شد، ولى عبدالله مى ترسد که دى چه رفته است .
الهى اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم ، و اگر به کردار است بر پشه و مور محتاجم .
الهى هرکه ترا شناخت ، هر چه غیر تو بود بینداخت .

نویسنده: یوسف اقتصادی - پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠

محمد بن قیس از امام باقر علیه السلام نقل مى کند: جمعیت زیادى در محضر امیرالمؤ منین علیه السلام بودند. شخصى برخاست و از حضرت سؤ الاتى کرد. و آشکار شد که او را معاویه فرستاده تا مسائلى را که پادشاه روم از معاویه کرده و او از جواب عاجز مانده ، از حضرت امیر بپرسد. یکى از آن سؤ الات این بود:
ما عشرة اشیاء بعضها اشد من بعض ؟.
آن ده چیزى که یکى از دیگرى سختتر است چیست ؟
حضرت امیر پاسخ را بر عهده امام مجتبى گذاشت و ایشان در جواب فرمود:
1 - سخت ترین چیزى که خداوند آن را آفریده ، سنگ است .
2 - سخت تر از سنگ ، آهن است که به وسیله آن سنگ شکسته مى شود.
3 - سخت تر از آهن ، آتش است که آهن را ذوب مى کند.
4 - سخت تر از آتش ، آب است که آتش را خاموش مى کند.
5 - سخت تر از آب ، ابر است که آب را با خود در فضا حمل مى کند.
6 - سخت تر از ابر، باد است که ابر را به حرکت در مى آورد.
7 - سخت تر از باد، فرشته اى است که باد را مى فرستد.
8 - سخت تر از فرشته موکل بر باد، عزرائیل است که او را مى میراند.
9 - سخت تر از عزرائیل ، مرگ است که عزرائیل را مى میراند.
10 - سخت تر از مرگ ، فرمان پروردگار است که مرگ را نیز نابود مى سازد.
در اینجا مرد شامى گفت : گواهى مى دهم که تو به راستى ، فرزند رسول خدائى ، و حضرت على علیه السلام به امر حکومت از معاویه سزاوارتر است .
آنگاه مرد شامى پاسخ سؤ الات را نوشته و براى معاویه برد و معاویه هم براى قیصر روم فرستاد.
پس از چندى از پادشاه روم نامه اى به دست معاویه رسید که در آن نوشته شده بود: ما هذا جوابک و ما هو الا من معدن النبوة و موضع الرساله ، اى معاویه چرا با سخن دیگرى با من سخن مى گوئى ، و پاسخى که از خودت نیست ، به من مى دهى . به مسیح سوگند، این جواب از تو نیست و جواب جز از خاندان رسالت نمى باشد.
آگاه باش که اگر یک درهم از من بخواهى ، نخواهم داد

نویسنده: یوسف اقتصادی - یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

شیر و گرگ و روباهى با هم بشکار رفتند، و گاو و آهو و خرگوشى شکار کردند.
شیر به گرگ گفت : اینها را بین ما تقسیم کن .
گرگ گفت : گاو براى شما جناب شیر، آهو براى خودم ، و خرگوش هم براى روباه .
شیر به خشم آمد. گلوى گرگ را گرفت و سرش را از بدن جدا کرد.
سپس شیر به روباه گفت : تو آنها را تقسیم کن .
روباه زیرک گفت : گاو براى صبحانه ، آهو براى ناهار، خرگوش هم براى شام شما باشد
شیر خوشحال شد و پرسید: چه کسى این قسمت عادلانه را به تو آموخت ؟
روباه پاسخ داد: سر گرگ ، عالى جناب

نویسنده: یوسف اقتصادی - چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السّلام
حضرت عبّاس علیه السّلام که اکبر اولاد اُمُّالبَنین وپسر چهارم امیرالمؤ منین علیه السّلام بود و کُنْیَتش ابوالفضل و مُلَقّب به (سقّا)(261) و صاحب لواى امام حسین علیه السّلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زیبا داشت که او راماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود که بر پشت اسب قوى و فربه بر نشستى پاى مبارکش بر زمین مى کشیدى . او را از مادر و پدر سه برادر بود که هیچ کدام را فرزندنبود. ابوالفضل علیه السّلام ، اوّل ایشان را به جنگ فرستاد تا کشته ایشان را ببیند و ادراک اجر مصائب ایشان فرماید.
پس از شهادت ایشان به نحوى که ذکر شد بعضى از ارباب مقاتل گفته اند که چون آن جناب تنهائى برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض ‍ کرد: اى برادر! آیا رخصت مى فرمائى که جان خود را فداى تو گردانم ؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختى نمود، پس فرمود: اى برادر! تو صاحب لواى منى چون تو نمانى کس با من نماند. ابوالفضل علیه السّلام عرض کرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانى دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافقین خونخواهى خود کنم . حضرت فرمود: پس الحال که عازم سفر آخرت گردیده اى ، پس طلب کن از براى این کودکان کمى از آب ، پس حضرت عبّاس علیه السّلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لواى نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد و کلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض برادر رسانید. کودکان این بدانستند بنالیدند و نداى العَطَش العَطَش در آوردند، جناب عبّاس علیه السّلام بى تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت ومَشْگى برداشت و آهنگ فرات نمود شاید که آبى به دست آورد. پس چهار هزار تن که موکّل بر شریعه فرات بودند دور آن جناب را احاطه کردند و تیرها به چلّه کمان نهاده و به جانب او انداختند، جناب عبّاس علیه السّلام که از پستان شجاعت شیر مکیده چون شیر شمیده بر ایشان حمله کرد و رجز خواند:


ادامه مطلب ...
نویسنده: یوسف اقتصادی - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

چند جمله از گابریل گارسیا مارکز :

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعثاشک ریختن تو نمی شود.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیستکه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمسکند.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی وسپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

به چیزی که گذشت غم مخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره بهدیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتمادنکنی.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاقمی افتد که انتظارش رانداری.

و چند جمله جالب :

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

عقلش آنقدر بزرگ بود که هیچ کلاهی به راحتی به سرش نمی رفت.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

دهان تنها عضو نان آور بدن است.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

همه ی تولد ها با گریه شروع میشوند.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

انقدر از تنهایی نترس. تو تنهایی وارد این دنیا شدی.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

اگر فشار نبود کسی نمی توانست از ذغال، الماس بسازد.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

آن قدر به قسط عادت کرده ام که برای جان دادن به عزراییل هم جانمرا قسط بندی کرده ام.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

شب قاب ستاره های تنهایی است.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

طولانی ترین سفرها نیز یک روز با گامی کوچک آغاز میشود.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.

<!--[if !vml]-->bullet<!--[endif]-->

در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بیاموز.

نویسنده: یوسف اقتصادی - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
امشب شهادتنامه عشاق امضا مى شود
فردا ز خون عاشقان ، این دشت دریا مى شود
امشب کنار یکدیگر، بنشسته آل مصطفى
فردا پریشان جمعشان ، چون قلب زهرا مى شود

واویلتا - واویلتا

امشب بود بر پا اگر، این خیمه ثار الهى
فردا به سمت دشمنان ، بر کنده از جا مى شود
امشب صداى خواندن قرآن بگوش آید ولى
فردا صداى الا مان زین دشت بر پا مى شود

واویلتا - واویلتا

امشب رقیه حلقه زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا مى شود
امشب به خیل تشنگان ، عباس باشد پاسبآن
فردا کنار علقمه ، بى دست ، سقا مى شود،

واویلتا - واویلتا

امشب که قاسم زینب گلزار آل مصطفاست
فردا ز مرکب سرنگون ، این سرور عنا مى شود
امشب بود جاى على ، آغوش گرم مادراش
فردا چو گلها پیکرش ، پامال اعداء مى شود

واویلتا - واویلتا

امشب گرفته در میان ، اصحاب ، ثار الله را
فردا عزیز فاطمه ، بى یار و تنها مى شود
ترسم زمین و آسمان ، زیروز بر گردد (حسان )
فردا اسار تنامه زینب چو اجرا مى شود

واویلتا - واویلتا

نویسنده: یوسف اقتصادی - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

دهم محرم ، شهادت حضرت امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش
دل به مهر آل احمد منجلى داریم ما
والى ملک ولایت را ولى داریم ما
اینهمه نعمت که مى بینى به ما بخشیده اند
از یم جود حسین ابن على علیه السلام داریم ما
حماسه عاشورا
در چشم انداز سرخ و خط خونین شهادت ، محرم جلوه اى دیگر دارد و جلائى نو!
و در آسمان پر ستاره ایثار و جهاد، عاشورا چونان کوکبى خونین درخششى ویژه دارد.
آرى ... آنک خداى خواست که خون را به قیام بیند و رایت سرخ حقیقت و راستى را به تماشا ایستد، خو اى ، ذلت باطل و پلیدى را به نظاره بنشیند.
آنک ... مشیت رب الارباب بر این شد که رزمى سرخین بر پا شود، نور و ظلمت در مصاف شوند و حق و باطل به پیکار بر خیزند تا حماسه اى پرشکوه تحقق یابد و آوازه اش در همیشه تاریخ بماند.
61 سال از هجرت پیامبر(ص ) مى گذرد، و اینک حسین (ص )، هم او که در مهبط وحى جبرائیل و در دامن پاک پیامبر، پرورش یافته است ، پرچم امامت را در راستاى رسالت ابراهیم خلیل الله علیه السلام و محمد رسول الله (ص ) بر دوش ‍ گرفته است تا کاروان بشریت را تا دروازه هاى نور، راه بنماید و کشتى نجات انسان را در شط سرخ شهادت ، به پیش راند.
در سویى سپاهیان جبهه نور و منادیان حق و راستى قامت کشیده اند و در دیگر سوى لشکریان شب و آواز گران سیاهى و پلیدى به صف شده اند و خورشید عاشورا نظاره گر این پیکار خونین و نبرد سرخ !
خورشید آمده است تا سر انجام نبرد را در سینه بنگارد و بر گوشهاى همه آیندگان تاریخ قصه را باز گوید.
و حسین (ص ) زره به تن کرده است ! تنها با 72 تن یار در برابر انبوه سپاه کفار!
خاک کربلا، به انتظار که رزمیدن رزمگران جبهه حق و یزیدیان شب زده را به تماشا بنشیند.
و عاقبت ، انتظار به پایان مى رسد و رزم آغاز مى شود، حسینیان را شور و ولوله مى افتد که به زودى در بسترى سرخ ، پیامبر را بر بالین خویش مى بینند و بهشتیان جنت خداى را دیدار مى کنند.
و در دیگر سوى ، خفا شان شب را هراس مى افتد که بزودى سپیده نور، قلب سیاهى را مى شکافد و پایان هستى شب را اعلام مى کند.
حسینیان ، حق حق گویان بر سپاه کفر مى تازند و با نداى تکبیر، بر جنگل انبوه سپاه خصم یورش مى برند، تا با آتشفشان خونها شان در خیمه هاى شرک و کفر یزیدى ، آتش به پا کنند و در دامن شب ، شرر افکند.
اینان قامت کشیده اند تا رسم جانبازى و ایثار و شهادت در راه عقیده را براى همه تاریخ به نمایش گذارند و پیکرهاى خونین شان را سند رسوائى باطل و باطل گویان تاریخ قرار دهند.
ظهر عاشورا است و اوج داغى صحراى تفتیده کربلا و خورشید مى گردید بر تن هاى فتاده بر خاک ، بر تربت خون گرفته زا جساد بى کفن .
بر پیکره هاى پاره پاره و بى سرو بى دست منادیان توحید،
و حسین نظاره مى کند، شکوه حادثه را، عمق قساوت قابیلیان و اوج ایثار یاران را و دانه هاى اشک ، بر گونه هاى ملتهبش در آبشار نور خورشید چون در مى درخشید.
او آمد و زمین و آسمان را آشتى دیرینه داد. کعبه را جلاى پاک حقانیت حق ، و مکه را جایگاه شاهدان حق پرست ، بردگان را آزاد ساخت و تنها بنده خاص ‍ خدا نامید شان . بندگان زور را رها کرد و بندگان زر را مخلص ساخت و ره گم کردگآن را چراغ هدایت گشت و ره یافتگان را هادى حق .
او آمد، کوران را چشم حقیقت بین ، کران را گوش شنوا و لالان را ندائى حق رسان بخشید. مردگان را از خون شهید جلوه اى تازه ساخت و همه را شهید شاهد کرد و عاشق حق .
او آمد تا با زندگى سراسر مبارزه خویش ، با دعوت خود به ما درس ایمان و جهاد دهد و با زندگى جانگذار خویش بما یاد داد که در راه برانداختن ظلم و ظالم رودخانه هایمان را غرق خون سازیم و از خون وضو بگیریم و تنهایمان را سنگر سازیم ، ولى ظلم را نپذیریم و با دستان خون آلوده خویش ، پرچم حق را بر فراز بلندترین قله هاى استقامت و پایدارى استوار سازیم .
بما اموخت که اى انسان آزاده ، آنجا که نمیتوانى سر بلند زیست کنى ، سر بلند بمیر. آنجا که طپش توانستن در تو خاموش شد، سرود بایستن سرکن و آنجا که رنگ رخسارت از شدت ظلم و جهلها به زردى گرائیده از خون وضو بسازد و بر سجاده گلگونت سربنه .
آرى آرى او آمد، نامش محمد بود و کنیه اش ابوالقاسم .
او جلوه اى از نور حق بود، از تبار هابیل و از نسل ابراهیم علیه السلام
او خاتم النبیین ، وارث المرسلین ، محبوب العامین ،
رسول گرامى خدا حضرت محمد ابن عبد الله علیه السلام بود.


ادامه مطلب ...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">