از یاقوت تا شقایق
سرگرمی تفریحی اطلاعات عمومی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: یوسف اقتصادی - جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢

به نام خدا

فردی از پروردگار درخواست کرد

تا به او بھشتوجھنمرا نشان دھد

خداوند پذیرفت .

او را وارد اتاقی نمود

که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند

ھمه گرسنه نا امید و در عذاب بودند

ھر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید

ولی دسته قاشقھا بلند تر از بازوی آنھا بود

به طوری که نمی توانستند

قاشق را به دھانشان برسانند

عذاب آنھا وحشتناک بود!

آنگاه خداوند گفت:

اکنونبھشترا به تو نشان می دھم .

او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد

دیگ غذا ...

جمعی از مردم...

ھمان قاشقھای دسته بلند...

ولی در آنجا ھمه شاد و سیر بودند

آن مرد گفت : نمی فھمم!!!

چرا مردم اینجا شادند

در حالی که در اتاق دیگر بد بختند؟

با آنکه ھمه شرایط یکسان است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت:

خیلی ساده است

در اینجا آنھا یاد گرفته اند که

یکدیگر را تغذیه کنند

ھر کسی با قاشقش غذا در دھان دیگری می گذارد

چون ایمان دارد که

کسیھستکهدردھانشغذاییبگذارد

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">