از یاقوت تا شقایق
سرگرمی تفریحی اطلاعات عمومی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: یوسف اقتصادی - چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠

 

عطر زرد گل یاس رو نمی خوام

نمره ی بیست کلاسو نمی خوام

من فقط واسه چش تو جون می دم

عاشقای بی حواسو نمی خوام

من تو رو می خوام اونارو نمی خوام

نفسم تویی هوارو نمی خوام

عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام

دوره گرد گل فروشو نمی خوام

من تو را می خوام اونا رو نمی خوام


 

 

اونی آه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمی خوام

من تو رو می خوام اونارو نمی خوام

نفسم تویی هوارو نمی خوام

من آسی با قد رعنا نمی خوام

چشای درشت و گیرا نمی خوام

دوس دارم قایق سواری رو ، ولی

جز تو از هیچ آسی دریا نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوارو نمی خوام

موهای خیلی پریشون نمی خوام

آدم زیادی مجنون نمی خوام

می دونی چشم منو گرفتی و

جز تو هیچی از خدامون نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

چشم شرقی سیاهو نمی خوام

صورتای مثل ماهو نمی خوام

آخه وقتی تو تو فکر من باشی

حق دارم بگم گناهو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام

او دو تا چشم قشنگو نمی خوام

حتی اون آه بلده شکار آنه

صاحب تیر و تفنگو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

شعرای ساده و تازه نمی خوام

اونکه می گه اهل سازه نمی خوام

من دلم می خواد تو رو داشته باشم

واسه ی اینم اجازه نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

سفر دور جهانو نمی خوام

رنگای رنگین آمانو نمی خوام

لحظه و ساعت عمر من تویی

تو آه نیستی من زمانو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

فالای جور واجور رو نمی خوام

نامه های راه دور و نمی خوام

واسه چی برم ستاره بچینم

ماه من تویی آه نور و نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

آذر و خرداد و تیر نمی خوام

آدمای سر به زیر نمی خوام

من خودم تو چشم تو زندونیم

حق دارم بگم ، اسیرو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

حرف خیلی عاشقونه نمی خوام

دل رسوا و دیوونه نمی خوام

یا تو ، یا هیچکس دیگه به خدا

خدا هم خودش می دونه ، نمی خوام

خرداد و اردی بهشت و نمی خوام

بی تو من این سرنوشتو نمی خوام

یکی پرسید اگه آخرش نشه

حتی این خیال زشتو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

بی تو چیزی از این عالم نمی خوام

تو فرشته ای من آدم نمی خوام

می دونی خیلی زیادی واسه من

همیشه عادتمه ، آم نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه آی

تویی آه گفتی شما رو نمی خوام

یک حقیقت تلخ

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره

یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره

می خواد امتحان آنه آه تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش

اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره

انتخابم می آنه ، پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه

اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای آنار دریاشون قصره ولی

اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ، همه میان

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش

یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح آنن

یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی

یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو آلاس صحبت چیزی می شه آه همه دارن

یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

یکی دوس داره آه آارتون ببینه اما آجا

یکی انقد دیده آه میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه

یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی آلاس شنا می ره

یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس آه نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس

یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه

عوضش دخترآم ، او خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه

هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش ، اما نمی ره

می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره

بچه ای آه تو چراغ قرمزا می فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه

پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت آلاس اول افتادم

دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم

ملیکا چه چیزایی داره آه رعنا نداره ؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره

یه چیزایی داره توش آه توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا آلی فرق بین آدما

این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر آسی هر چیزی دلش می خواد بده

همه چی دست اونه ، ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا

اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

آاش یه روزی بشه آه دیگه نشه جمله ای ساخت

با نمی شه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره

هیچ آسی زیبا نمی شه

انقدر دوست دارم آه تو آتاب جا نمی شه

پی چاره ام با حرفای الفبا نمی شه

من آه هیچ ، ساعتمم دیوونته دروغ آه نیست

تو از اون روزی آه رفتی خوابیده ، پا نمی شه

هی می گم آاشکه یه روز معجزه شه با همدیگه

دو سه ساعتی بریم آنار دریا ، نمی شه

آسمون دلش گرفته ، مث اخمای تو ا...

یه گره افتاده رو پیشونیشو ، وا نمیشه

نامتم با هام لجه ، می خوام بذارمش آنار

انقدر بد باهام ، هر چی آنم تا نمی شه

مگه آم ناز چشاتو آشیدم دسته گلم ؟

آه دیگه یه ذره خندتم مال ما نمیشه

سرخیا مال تو ، هر چی زرده بفرس واسه من

ماهی مثل تو آه پنهون لای ابرا نمی شه

دیدی خواستن میون من و تو رو ابری آنن ؟

تو نفگتی بهشون برید ، چه حرفا ، نمی شه ؟

مگه از من چی شنیدی آه یهو دلت شکست

دل عاشق بیشتر از یک دفه رسوا نمی شه

چه شبایی آه نشستم تا سحر به این امید

آه به هر آسی به جز من بگی نه ، یا نمی شه

روزی آه خواستی بیای پیشم مث دیوونه ها

از همه می پرسیدم پس چرا فردا نمی شه

اینه رسمش ؟ تا یه چیز شنیدی باورت بشه ؟

این جوری آه قصه مون عبرت دنیا نمی شه

یعنی حق با شعر یه شاعر اون روزاش آه گفت ؟

برو مجنون واسه تو هیچ آسی لیلا نمی شه

خوابتو دیدم و پرسیدم ازت آجا بودی ؟

گفتی طولانیه قصه ، توی رؤیا نمی شه

یادته ؟ تماس گرفتم آه ببینم چی شده ؟

گفتی بعدا ، جایی ام ، صحبتش اینجا نمی شه

دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بکشی

خودتم خوب می دونی بدون امضا نمی شه

تو رو باید تو تمام آتابا ، نه آمته

حرف تو خلاصه نیس ، پس توی انشا نمی شه

چشاتو نمی شه گفت چه رنگیه بس آه گلی

هیچ چشی ، چش نزنم ، انقد زیبا نمی شه

راستی تو منو یادت رفته ، آره ؟

من همونم آه بدون تو شباش به غیر یلدا نمی شه

با خودت قرار گذاشتی دیگه اسممو نگی

جمله هات تموم می شه ، با نمی خوام ، با نمی شه

باشه هر چی تو بگی قبول ، فقط اینو بدون

حکم قتلمم بدی ، هیچی آسی زیبا نمی شه

حسرت داشتن تو

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه

حسرت داشتن تو ، پیر شده ، عینک می زنه

صورتم سرخ شده بود ، اما حالا آبود شده

جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه

اونی آه من نمی خواستمش ولی منو می خواست

منو می بینه یه وقت ، دوباره چشمک می زنه

یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر ؟

هنوزم آامپیوتر داره برام تک می زنه

حالا آه گذشت و رفتی و منم تموم شدم

مث تو آی آدمو جای عروسک می زنه ؟

دیشب از خواب پریدم خوب شد ، آخه دیدم یکی

داره به ماشین تو ، هی گل میخک می زنه

تو آه تنها نبودی ، یکی پیشت نشسته بود

بگذریم این دل من همیشه با شک می زنه

اونی آه بهم می گفت دوست دارم دوسم نداشت

دیده بودم واسه ی دختره سوتک می زنه

باورت می شه هنوز عاشقتم اون روز خوب

می زنه « تولدت مبارک » دل هنوز واست

تو زیاد دوسم نداشتی ، خوب مقصر نبودی

آی میاد امضا زیر قول یه آودک می زنه ؟

نه آه بچه ها بدن ، پاک و زلاله قلبشون

ولی نبض عقلشون یه قدری آوچک می زنه

فکر نکن فقط تویی رسمه یه وقتا حوصله

میره آسمون ، خودش رو جای لک لک می زنه

دختر همسایه مون ، نمی دونه دوس نداری

داره دور قاب عکست گل و پولک می زنه

نه آه فکر آنی به تو نظر داره ، می آشمش

مثلا داره رو زخمام گل پیچک می زنه

آارش این نیس ، طفلکی شب تا سپیده می شینه

گل و بوته و شکوفه روی قلک می زنه

راستی من چرا تو نامم اینا رو به تو می گم

نمی گم گوشای رؤیام دیگه سمعک می زنه

جز واسه نوار تو آه توش صدای نازته

به نفس هام طعم عطر سیب قندک می زنه

نامه مو جواب نده ، دوسم نداشته باش ولی

نذا اصلا نزنه قلبی آه اندک می زنه

پیش هیچ آسی نرو ، حلقه دس آسی نکن

چون گناهه ، من هنوز دلم برات لک می زنه

گدای معمولی

فکر می آنی چشات چیه ؟ دو تا بلای معمولی

چه جوریه مگه صدات ؟ یه جور صدای معمولی

فکر می آنی تو چی داری آه امثال من ندارن ؟

فقط یه جور ناز و ادا و عشوه های معمولی

وقتی ازت حرف می زنم دیگه نمی لرزه تنم

تو هم یکی مثل همه ، تو آدمای معمولی

اما نه طفلکی اونا ، از خیلی هاشون بدتری

یه عاشق دمدمی و ، یه بی وفای معمولی

اون قدیما یادم میاد فته بودم موهات طلاست

نمی شیه زیرش بزنم ، یه جور طلای معمولی

بیا فقط یه بار ، فقط یه بار آلاتو قاضی آن

منم مث اونا بودم ؟ اون عاشقای معمولی ؟

هر چی بودم دلت رو زد شعرا و عاشقونه هام

رفتی سراغ آسی با مو و چشای معمولی

من نمی گم آدم باید عاشق چشم و ابرو شه

دردیه آه خوب نمی شه با یه دوای معمولی

آاش ولی لایقت باشه اونکه شبات مال اونه

فقط می خوام دعا آنم یه جور دعای معمولی

تو آه شبات روز شدن و روزمو رنگ شب زدی

آاش لااقل بچه بودم با اون شبای معمولی

آاش جای موندن توی عشق ، تو مشق شب مونده بودم

تو مشکل سفیدی اون آاغذای معمولی

ما بدجوری بهم زدیم حسرت به دل موندم هنوز

بیرون بریم با هم یه روز ، حتی یه جای معمولی

راستش می خواستم اولاش نقشی واست بازیکنم

نقش یه دختر خوش بی اعتنای معمولی

دیدی نقاب من چه زود ، افتادو من همون شدم ؟

بازم همون دخترک بی ادعای معمولی

راستی می گم شعرای اون از مال من قشنگتره ؟

چی داره آه من ندارم ، یه جور ادای معمولی

فکر می آنم آه راه به راه ، بهت می گه دوست داره

منو شکست نکردن ، همین آارای معمولی

خوب می دونم من تو دلم برات می مردم ولیکن

زیاد واست جالب نبود این گفتنای معمولی

چه فایده هر چیزی آه بود تموم شد و دیگه گذشت

اینم یه نامه آمتر از نوشته های معمولی

نمی دونم تو می خونیش یا آه نگاش نمی آنی

به خاطر تازگی ، اون وعده های معمولی

همونا آه اول می دن ، به جز تو هیچکس به خدا

یه حرف ساده ی دروغ ، یه بخدای معمولی

اگه آه خوندیشم بگو ، این مال یه غریبه بود

یه لطف اگه داری بگو ، یه آشنای معمولی

اما گه دیدی آه نه زیادی اذیت می آنه

بیا سراغ دختری با رویاهای معمولی

منم می بخشمت آخه چاره ای جز این ندارم

مث همیشه قهرا و باز آشتیای معمولی

اگه نخواستی نامه رو ، تو رو خدا پس نفرست

رو عادت همیشگیت ، با اون یه تای معمولی

خواستم یه جور سادگیمو فقط بهت نشون بدم

نامه تمیزه ولی با ، مداد سیای معمولی

من خیلیم بد نبودم ، سعی می آنم بد نباشم

خب بعضی وقتا بد می شم ، از اون بدای معمولی

دیگه مزاحم نمی شم تو آاری با من نداری ؟

تکیه آلام خودته ، این جمله های معمولی

فقط یه چیزی دوس دارم به یه سوال جواب بدی

غیر از تموم پرسشا و ، سوالای معمولی

پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو می خری ؟

بهم نگاه آن به چش یه جور گدای معمولی

می خوام برات بمیرم شاید آه باور

آنی

نمی خوام از آسمون چیزی برات بیارم

عکستو رو قله ی هیمالیا بذارم

نمی خوام از پشت ابر ماهو واست بچینم

فقط تو خواب و رؤیا تو باشی در آنارم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام تو ‹ویام سوار ابرا بشم

تو آرزوی آالم باز با تو تنها بشم

من نمی خوام آه با شعر حرفمو گفته باشم

توی خیالم واسه تو شب یلدا باشم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام فکر آنی آه عاشقیم یه حرفه

یه آم اگه نباشی آب می شه ، مثل برفه

دلم می خواد بدونی دلم مث یه دریاس

به وسعت نگاهت ، عمیق و خیس و ژرفه

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام بگم آه چشات خود ستارس

چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس

من نمی خوام رو آاغذ فقط نوشته باشم

دیدن روی ماهت تولد دوبارس

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام بگم آه صد بار واسه تو مردم

قد تموم دنیا عاشق و دلسپردم

می خوام خودت حس آنی بدون طعم حرفت

چه قدر تو قحطی نور ، لحظه ها رو شمردم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام بهار شه ، من عاشق پاییزم

پاییز می شه عاشق تر واسه تو اشک می ریزم

من نمی خوام عاشقیم مثل بقیه باشه

فقط بگم فدات شم ، فقط بگم عزیزم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام با چشمام بهت بگم دیوونم

من دوس دارم بگی آه ، نگو ، خودم می دونم

من نمی خوام آخر قصه مونو بدونی

من نمی خوام زبونی بگم پیشت می مونم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

نمی خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم

یا آه نشونت بدم عاشقیمو با غصم

من نمی خوام آه دنیا فقط تو رؤیا باشه

از گلای ارآیده قصری برات بسازم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام داشتنت ، واسه من آسون بشه

نعمت با تو بودن ، اینجا فراوون بشه

من نمی خوام با خودت ، بگی آه نه محاله

مریم عاشق من ، شبیه مجنون بشه

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات ، مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام بگم آه بباری بارون میاد

به خاطر تو چشم گلای رز خون میاد

من نمی خوام فکر آنی حرفای عاشقونم

همین جور آسون می ره ، همین جور آسون میاد

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام آه آوه و بشکافمش با تیشه

پر سیاوشونو ببرمش با ریشه

من نمی خوام تو نامه یه قولی داده باشم

آه می مونم آنارت حتی پس از همیشه

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

نمی خوام این نوشته ، آارا رو بدتر آنه

پلکاتو سنگین آنه ، اون چشاتو تر آنه

من نمی خوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه

آتیش تصمیممو رنگ خاآستر آنه

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام بگی نه ، می خوام برات بمیرم

برای اولین بار اجازه نگیرم

من نمی خوام فکر آنی ، رها می شم با مردن

مرگ منم می گه آه صید توام اسیرم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

دیگه دارم می میرم ببین چشامو بستم

به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم

من نمی خوام آه قلبی برای من بشکنه

من نمی خوام بشکنی ، من واسه تو شکستم

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من واسه ی تو مردم ، این حرف آخرینه

دوس ندارم به جز تو ، آسی اینو ببینه

تو توی آسمون باش ، این جاها جای تو نیست

تو قلب آسمونی ، اینجا زیر زمینه

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

من نمی خوام گل برام بیاریی پرپر آنی

این شعر آخریمو یه وقت از بر آنی

بقیه روزای طلایی عمر تو

یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر آنی

می خوام برات بمیرم شاید آه باور آنی

شاید با برق چشمات مرگو آسونتر آنی

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">