از یاقوت تا شقایق
سرگرمی تفریحی اطلاعات عمومی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: یوسف اقتصادی - چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السّلام
حضرت عبّاس علیه السّلام که اکبر اولاد اُمُّالبَنین وپسر چهارم امیرالمؤ منین علیه السّلام بود و کُنْیَتش ابوالفضل و مُلَقّب به (سقّا)(261) و صاحب لواى امام حسین علیه السّلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زیبا داشت که او راماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود که بر پشت اسب قوى و فربه بر نشستى پاى مبارکش بر زمین مى کشیدى . او را از مادر و پدر سه برادر بود که هیچ کدام را فرزندنبود. ابوالفضل علیه السّلام ، اوّل ایشان را به جنگ فرستاد تا کشته ایشان را ببیند و ادراک اجر مصائب ایشان فرماید.
پس از شهادت ایشان به نحوى که ذکر شد بعضى از ارباب مقاتل گفته اند که چون آن جناب تنهائى برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض ‍ کرد: اى برادر! آیا رخصت مى فرمائى که جان خود را فداى تو گردانم ؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختى نمود، پس فرمود: اى برادر! تو صاحب لواى منى چون تو نمانى کس با من نماند. ابوالفضل علیه السّلام عرض کرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانى دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافقین خونخواهى خود کنم . حضرت فرمود: پس الحال که عازم سفر آخرت گردیده اى ، پس طلب کن از براى این کودکان کمى از آب ، پس حضرت عبّاس علیه السّلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لواى نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد و کلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض برادر رسانید. کودکان این بدانستند بنالیدند و نداى العَطَش العَطَش در آوردند، جناب عبّاس علیه السّلام بى تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت ومَشْگى برداشت و آهنگ فرات نمود شاید که آبى به دست آورد. پس چهار هزار تن که موکّل بر شریعه فرات بودند دور آن جناب را احاطه کردند و تیرها به چلّه کمان نهاده و به جانب او انداختند، جناب عبّاس علیه السّلام که از پستان شجاعت شیر مکیده چون شیر شمیده بر ایشان حمله کرد و رجز خواند:


شعر :

لا اَرْهَبُ الْمَوْتَ اِذِالْمَوْتُ زَقَا(262)

 

حَتّى اُوارى فى الْمصالیتِ(263)لِقا

 

نَفْسى لِنَفْس الْمُصْطَفَى الطُّهْروَقا

 

انّى اَنَا الْعبّاس اَغْدُوا بِالسَّقا

ولا اَخافُ الشَّرَ یوْمَ الْمُلْتقى (264)
و از هر طرف که حمله مى کرد لشکر را متفرّق مى ساخت تا آنکه به روایتى هشتاد تن را به خاک هلاک افکند، پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید چون از زحمت گیر و دار و شدّت عطش جگرش ‍ تفته بود خواست آبى به لب خشک تشنه خود رساند دست فرا برد و کفى از آب برداشت تشنگى سیّدالشهداء علیه السّلام و اهلبیت او را یاد آورد آب را از کف بریخت :
شعر :

پرکرد مَشْک و پس کفى از آب برگرفت

 

مى خواست تا که نوشد از آن آب خوشگوار

 

آمد به یادش از جگر تشنه حُسین

 

چون اشک خویش ریخت زکف آب و شد سوار

 

شد با روان تشنه زآب روان روان

 

دل پرزجوش و مشک به دوش آن بزرگوار

 

کردند حمله جمله بر آن شبل مرتضى

 

یک شیر در میانه گرگان بى شمار

 

یک تن کسى ندیده و چندین هزار تیر

 

یک گل کسى ندیده و چندین هزار خار

مشک را پر آب نمود و بر کتف راست افکند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشکرگاه برادر برساند و کودکان را از زحمت تشنگى برهاند. لشکر که چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه کردند، و آن حضرت مانند شیر غضبان بر آن منافقان حمله مى کرد و راه مى پیمود. ناگاه نوفل الا زرق و به روایتى زیدبن ورقاء کمین کرده از پشت نخلى بیرون آمد و حکیم بن طفیل او را معین گشت و تشجیع نمود پس تیغى حواله آن جناب نمود آن شمشیر بر دست راست آن حضرت رسید و از تن جدا گردید، حضرت ابوالفضل علیه السّلام جلدى کرد و مشک را به دوش چپ افکند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله کرد و این رجز خواند:
شعر :

واللّهِ اِنْ قَطَعْتُمُ یَمینى

 

اِنّى اُحامى اَبَداً عَنْ دینى

 

وعَنْ اِمامٍ صادِقِ الیَقین

 

نَجْلِ النَّبِىّ الطّاهِرِ الاَمینِ

پس مقاتله کرد تا ضعف عارض آن جناب شد، دیگر باره نوفل و به روایتى حکیم بن طفیل لعین از کمین نخله بیرون تاخت و دست چپش ‍ را از بند بینداخت ، جناب عبّاس علیه السّلام این رجز خواند:
شعر :

یانَفْسُ لا تَخْشَی منَ الْکُفّارِ

 

واَبْشِرى بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ

 

مع النَّبِىّ السَّیّدِ الْمخْتارِ

 

قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیهِمْ یَسارى

فَاَصْلِهِمْ یا رَبِّ حَرَّ النّارِ(265)
و مشک را به دندان گرفت و همّت گماشت تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند که ناگاه تیرى بر مشک آب آمد و آب آن بریخت و تیر دیگر بر سینه اش رسید و از اسب در افتاد.
شعر :

عمُّوهُ بِالنَّبْلَ وَالسُّمْرِ الْعَواسِل والْ‍

 

‍بَیْض الْفَواصِلِ مِنْ فَرْقٍ اِلى قَدَمٍ

 

فَخَرَّ لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْیَدَیْنِ لَهُ

 

مِنْ کُلِّ مَجْدٍ یَمینٌ غَیْرَ مُنْجَذِمٍ شعر :

پس فریاد برداشت که اى برادر، مرا دریاب به روایت (مناقب )(266) ملعونى عمودى از آهن بر فرق مبارکش زد که به بال سعادت به ریاض جنّت پرواز کرد.
چون جناب امام حسین علیه السّلام صداى برادر شنید، خود را به او رسانید دید برادر خود را کنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاى مقطوع بگریست و فرمود: اَلا نَ اِنْکَسَرَ ظَهْرى وقَلَّتْ حیلَتى .
اکنون پشت من شکست و تدبیر و چاره من گسسته گشت و به روایتى این اشعار انشاء فرمود:
شعر :

تَعَدَّیْتُمُ یا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْیِکُمْ

 

وَخالَفْتُمُوا دینَ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ

 

اَماکانَ خَیْرُ الرُّسُلِ وَصّاکُمُ بنا

 

اَمانَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِىّ الْمُسَدَّدِ

 

اَماکانَتِ الزَّهراءُ اُمِّىَ دُونَکُمْ

 

اَماکانَ مِنْ خَیْرِ الْبَریَّةِ اَحْمَدُ

 

لُعِنْتُم وَ اُخْزیتُمْ بِماقَدْ جَنَیْتُمُ

 

فَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّنارٍ تُوَقَّدُ(267)

در حدیثى از حضرت سیّد سجاد علیه السّلام مروى است که فرمودند: خدا رحمت کند عمویم عبّاس را که برادر را بر خود ایثار کرد و جان شریفش را فداى او نمود تا آنکه در یارى او دو دستش را قطع کردند و حقّ تعالى در عوض دو دست او دو بال به او عنایت فرمود که با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مى کند و از براى عبّاس علیه السّلام در نزد خداى منزلتى است در روز قیامت که مغبوط جمیع شهداء است و جمیع شهداء را آرزوى مقام اوست .(268)
نقل شده که حضرت عبّاس علیه السّلام در وقت شهادت سى و چهار ساله بود و آنکه اُمُّ الْبنَین مادر جناب عبّاس علیه السّلام در ماتم او و برادران اعیانى او بیرون مدینه در بقیع مى شد و در ماتم ایشان چنان ندبه و گریه مى کرد که هر که از آنجا مى گذشت گریان مى گشت . گریستن دوستان عجبى نیست ، مروان بن الحکم که بزرگتر دشمنى بود خاندان نبوّت را چون بر امّ البنین عبور مى کرد از اثر گریه او گریه مى کرد!(269)
این اشعار از امّ البنین در مرثیه حضرت ابوالفضل علیه السّلام و دیگر پسرانش نقل شده :
شعر :

یامَنْ رَاَى العبّاس کَرَّعَلى جَماهیرِالنَّقَدِ

 

وَ وَراهُ مِنْ ابْناءِ حیْدرَکُلُّ لیْثٍ ذى لَبَدٍ

 

اُنْبِئْتُ اَنَّ ابْنى اُصیبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ یَدٍ

 

وَ یْلى عَلى شِبْلى اَمالَ بِراْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ

لَوْکانَ سَیْفُکَ فى یَدَیْکَ لَمادَنى مِنْهُ اَحَدٌ
وَلها اَیْضاً.
شعر :

لا تَدْ عُونّى وَیْکِ اُمّ اَلْبنینَ

 

تُذَکّرینى بِلُیُوثِ العَرینِ

 

کانَتْ بَنُونَ لى اُدْعى بِهِمْ

 

وَاْلَیوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنینِ

 

اَرْبعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبى

 

قَدْ وَاصَلوُا الْمَوتَ بِقَطْعِ الْوَتینِ

 

تَنازَعَ الخِرْصانُ اَشْلابَهُمْ

 

فَکُلُّهُمْ اَمْسى صریعاً طَعین

 

یا لَیْتَ شِعْرى اَکما اَخْبرَوُا

 

بِاَنَّ عبّاساً قَطیعُ الَیمینِ

بدان که در (فصل مراثى ) بیاید ان شاء اللّه اشعارى در مرثیه حضرت ابوالفضل علیه السّلام ، و شایسته است در اینجا این چند ذکر شود:
شعر :

وَمازالَ فى حَرْبِ الطُّغاةِ مُجاهِداً

 

اِلى اَن هَوى فَوْقَ الصَّعید مُجدَّلاً

 

وَقدْ رَشَقوُهُ بِالِنّبالِوخَرَّقوُا

 

لَهُ قِرْبَةَ اْلماءِ الذَى کانَ قَدْمَلاً

 

فَنادى حُسَیْناً والدّموُعُ هَوامِلُ

 

اَیَابن اَخى قَدْخابَ ما کنْتُ آملاً

 

عَلَیْکَ سَلامُ اللّهِ یَابْنَ مُحَمَّد

 

عَلَى الرَّغْمِ مِنّى یا اَخى نَزَلَ اْلبَلا

 

فَلمّارَاهُ السِّبْطُ مُلْقىً عَلَى الثَّرى

 

یُعالِجُ کَرْبَ المْوتِ وَ الدَّمْعُ اُهْمِلا

 

فَجاء اِلَیْهِ واْلفُوادُ مُقَرَّحٌ

 

وَنادى بِقَلْبٍ باْلهُمُوم قَدِامْتَلا

 

اَخى کُنْتَ عَوْنى فى اْلاُمُورِ جَمیعِها

 

اَبَا الفَضْل یا مَنْ کانَ لِلنَّفْس باذِلاً

 

یَعِزُّ عَلَیْنا اَنْ نَراکَ عَلَى الثَّرى

 

طَریحاً وَ مِنْکَ الْوَجْهُ اَضْحى مُرَمَّلاً
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">