از یاقوت تا شقایق
سرگرمی تفریحی اطلاعات عمومی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: یوسف اقتصادی - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

 

گویند لقمان حکیم در آغاز،غلام شخص ثروتمند و نیک سیرتی بود. اما این شخص با وجود دارا بودن صفات نیک و پسندیده،به صفت ناپسند هم مبتلا بود و آن احساس عجز و ضعف شخصیت بود.
او در برابر کوچکترین پیش آمد،ناله سر می داد و از زمین و زمان شکایت می کرد. لقمان از زبونی و عجز او آزرده و دلگیر بود ولی هرگز آن را اظهار نمی کرد. لقمان بیم آن داشت که اگر در این باره صریحاً با او گفتگو کند احساسات او بیشتر جریحه دار شود و نتیجه ی معکوس بگیرد.
از این رو به دنبال فرصتی مناسب و محیطی مساعد می گشت. روزی یکی از دوستانش خربزه ای به عنوان هدیه برای او فرستاد. ولی از آنجا که وی فضایل اخلاقی و خصلتهای نیکی از لقمان دیده و خدماتی از او مشاهده کرده بود و تحت تأثیر شخصیت لقمان قرار داشت؛آن میوه ی نورس را از خود دریغ داشت و به لقمان ایثار کرد. سپس دستور داد کاردی آوردند و با دست خود خربزه را برید و با اصرار،لقمان را به خوردن آن دعوت و وادار نمود.
لقمان هم با روی گشاده و اظهار تشکر و سپاس آن را پذیرفت و خربزه را خورد تا آن که یک قطعه ی آن بیش نماند. مرد ثروتمند آن تکه ی آخر را برداشت و قدری از آن را برید و به دهن گذاشت. ناگهان از شدت تلخی آن فریاد برآورد و با لحنی آمیخته با تعجّب گفت: لقمان! خربزه ای به این تلخی را چگونه با چهره ای گشاده میل کردی؟ به علاوه چرا از تلخی آن چیزی نگفتی؟
لقمان دریافت که هنگام اصلاح او فرا رسیده و نباید فرصت را از دست داد. از این رو با نهایت ادب اظهار داشت من ناگواری و تلخی این میوه را به خوبی احساس می کردم و از خوردن آن رنج می بردم.
ولی چون سالها می گذرد و من از دست تو لقمه های شیرین و گوارا فراوان گرفته ام و از نعمتهای تو برخوردار بوده ام؛اکنون شایسته ندیدم که با گرفتن یک لقمه ی تلخ شکوه آغاز نمایم و از احساس تلخی آن چهره بر چین کنم و لب به شکایت بگشایم. در این جا بود که او را از شنیدن سخنان لقمان به ضعف روحی و زبونی و عجز خود پی برد و در برابر عظمت روح و شخصیت والای لقمان بی اختیار تواضع کرد و از آن روز به اصلاح خویش و رفع عیوب و نواقص اخلاقی خود همّت گماشت.
شک نیست اگر لقمان به جای آن سخنان،انگشت روی عیبهای آن مرد می نهاد یا سرزنش و ملامتش می کرد و شخصیت او را به باد انتقاد می گرفت هرگز چنین نتیجه ای نمی گرفت. به این ترتیب او نه تنها به اصلاح آن مرد موفق نمی شد بلکه با جریحه دار کردن احساسات او چه بسا ضربه ی روحی دیگری بر او وارد می کرد ضمن این که محبوبیت نفوذ کلام خویش را هم نزد او از دست می داد. این است اثر روانی یک عمل و اخلاق نیکو که هم قدرت خودسازی دارد و هم می تواند دیگران را هدایت کند.
لذا پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اَکْثَرُوا ما یَدْخُلُ الْجَنَّهَ بِتَقوَی اللهِ وَ حُسْنِ الْخُلْقِ.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">